
امروز 11/01 است و بعد از سه هفته اینترنت با زحمت زیاد به صورت قطره چکانی وصل شده
سه شب پیش مورخ 10/28 خواب دیدم عموی خانمم به نام عمو رضا یک هندوانه خرید رفته دیدن پدرم، پدرم اصلا تحویلش نگرفت و ناراحت شده و گفت چرا من را تحویل نمی گیری پدرم گفت: تو برای بچه من کاری نکردی و من تو را تحویل نخواهم گرفت، بعد دو تائی هندونه را خوردند و عموی خانمم هندونه را روی سرش گذاشت طوری که تا گردنش مخفی شد بعد یک جعبه برداشت صورت پدرش را رویش نقاشی کرد و آن را نیز سرش گذاشت طوری که تا گردنش پنهان شد بعد عموی دیگر خانمم به نام خسرو و زنش به جمع آنها پیوستند
چهار شنبه 10/29 خواب دیدم جنگ شدیدی شده من یک ژسه دستم گرفتم و بدون شلوار دارم با دشمن می جنگم، کثافت ها مجال نمی دادند من تیر بزنم
دیشب مورخ پنچ شنبه 11/01 اول شب خواب دیدم همسرم رفت از منزل بیرون و رفت داخل مه گم شد رفتم دنبالش آوردمش بعد دیدم پدرم یک گلدان اورده خانه داد به برادرم و گفت این را برایم خاکش را عوض کن
بعد خواب دیدیم در شرکت دارند چلو کباب می دهند و به مدیران چلو گردن ، من چون رژیم بودم کبابم را با نون خوردم چه کبابی هم بود.
دیشب مورخ 11/14 خواب دیدم دائیم با یک پیکان تاکسی آمده دنبال من و سعید برادرم ما را برد که بگریم و تفریح کنیم ، کمی دور زدیم و بعد گفت بریم سمت دریا من گفتم مستقیم برو به پیچ به سمت راست، او اشتباهی پیچید سمت چب ، کلی خندیدیم و ایستاد یک اکواریوم بزرگ پر ماهی داشت، اکواریومش شکست و ماهی هایش همه مردند، من دلم سوخت و یک کیسه پلاستیک برداشتم و ماهی های مرده را از زمین جمع کردم ریختم داخل پلاستیک و آب روی آنها ریختم ، کمی بعد ماهی ها زنده شدند، یکی از ماهی ها به من گفت اینها نر و ماده هستند، خیالت راحت با هم زاد و ولد خواهند گرد.
برچسب:
نویسنده: آریا رفیعی