
دیشب مورخ 04/11/21 خواب دیدم که من با همسرم و مادرم به اتفاق به شمال رفتیم برای خرید نمی دانم چه اتفاقی افتاد که هر سه می بایست از طبقه زیرین یک پاساژ به طبقه بالا می رفتیم ولی بجای پله نرده بان داشت و نرده، مادرم به نرده اویزان شده بود که نرده شکست و من دست مادرم را گرفتم و کمکش کردم که به سلامت بالا رود ولی همسرم به من گوش نکرد و به نرده چسبید هر چه گفتم این خطر دارد توجه نکرد، صاحب پاساژ یک کابل برق به همسرم نشان داد و گفت به آن آویزان شود که او هم به جائی اینکه به من گوش کند به آن آویزان شد و افتاد زمین من هم از طبقه بالا پریدم پائین و کمکش کردم
ساعت 5:20 دقیقه صبح بعد از کنسل کردن زنگ گوشی خوابیدم و خواب دیدم ما در یک خانه نو هستیم زنگ درب زده شده و دیدم 3 نفر قلچماق می خواهند وارد منزل شوند خوشبختانه درب آکاردئونی بسته بود ولی قفل رویش قفل نشده بود، من با آنها درگیر شدم و آنها وارد منزل شدند هر چه به دخترم گفتم گوشیم را بیاور ببه پلیس زنگ بزنم گوش نکرد و گفت می خواهم درگیری را ببینم من به سختی درگیری روی داد و من آنها را بیرون کردم و یکی از آنها را بلند کردم که از آسانسور به زمین پرت کنم ، طرف ترسید و فرار کرد به خانه آمدم و یک کشیده به دخترم زدم و دوست همسرم امد و گفت انها دوستان من بودند و من مخصوصا ادرس شما را داده بودم
پریشب مورخ 11/22 خواب دیدم از یک پاساژی گذر می کردم ناگهان یک پیرزن که یکی از پاهایش می لنگید و پسر بچه همراهش را دیدم دلم سوخت دست کردم در کیفم دو تا 20 هزارتومنی سبز دیدم یکی اش را برداشتم و به پیرزن دادم اوهم بجایش به من یک لغمه نون و نیمرو داد هرچه گفتم نمی خواهم گفت باید بخوری ... گرفتم و خوردم
برچسب:
نویسنده: آریا رفیعی