خرید بک لینک

دیشب مورخ 08/28 خواب دیدم که سوار یک کشتی تفریحی بزگ هستم و روی دریا داشتم می رفتم، چه هیجان وصف ناشدنی داشت. پول که دنداریم حداقل با این خوابها یک کمی تفریح می کنیم

دیشب مورخ 08/29 خواب دیدم درفتم پیش مدیرشرکت و رفیقم که با هم صحبت نمی کنیم هم آمد و مدیرمان به او یک سبد انگور دارد و با هم برگشتیم یکدفعه یادم افتاد که من نباید با او صحبت کنم و عقب تر راه افتاده هی منت کشی کرد جوابش رو ندادم از شرکت با ماشینم زدم بیرون دیدم رفته پیش خانمم داره با اون صجبت می کنه ، خیلی ناراحت شدم و رفتم به دنبال همسرم و بهش گفتم در مورد اشتی با اون اصلا با من صحبت نکنه

دیشب مورخ 09/04 خواب دیدم شوهر خاله خدابیامرزم که 6 ماه پیش فوت کرده بود آمده بود مهمانی خانه مادرم و مادرم هم داشت برایش میوه می شست و به من گفت بیا بریم حمید آقا اماده گفتم به من چه مهمان تو خودت برو پیشش

دوباره خواب دیدم 09/04 خواب دیدم دوست های ان دوستم که با هم قهر هستیم یک ادکلون برایم آوردند که او از من امانت گرفته بود

پریشب مورخ 09/07 خواب دیدم پدرم خدا بیامرز سراسیمه با البسه کنه و مندرس و پاره که معلوم بود از قبر بیرون آمده از خونه نگران زد بیرون و سراسیمه و ناراحت در کوچه مان شروع کرد به راه رفتن ..... خدا بخیر کنه

دیشب مورخ 09/08 خواب دیدم از کوه بالا میروم رسیدم به رودخانه یکی از همکارهایم به نام حسین هم همراهم بود هر چی در رودخانه می جستیم اب نمی یافتیم بالاخره انقدر از کوه بالا رفتیم همش دست می کردم در خاک کف رودخانه به دنبال اب می گشتم تا اینکه دیدم اقای فشمی دوستم با کارگاه خودش جلوی اب را گرفته رفتیم و دست در اب کردم و گفتم بالاخره پیدات کردم

برچسب: نویسنده: آریا رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 7:35

صفحه بندی